غم تنهايي من
 
قالب وبلاگ

حالا که رفتنی شده ای بگذار بگویم ات
مرا که دور زدی ، به چپ بپیچ و مستقیم برو ...
  یکراست به جهنم میرسد ....

[ ۱۳٩٢/٢/۳٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،
که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ،
یک نقطه ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...

[ ۱۳٩٢/٢/۳٠ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

می شود دوستم باشی

طلوع که سر گرفت

بگویم : روزت زیبا

غصه ام گرفت

بگویی: هستم



دلگیر بودم

بگویی : می شنوم

از رنگهای مشترکمان بگوییم

و تابلو هایی که می شود نقش زد

از نتهایی که می شناسیم

و ترانه هایی که می شود نوشت

می شود دوستم باشی

جاده ی عاشقی

به دو راهی می رسد همیشه

اما خودخواهانه دلم می خواهد باشی

جای همه نداشته هایم ....



[ ۱۳٩۱/٩/٢٧ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

حواست باشد بانو
اگر به مردی بـیش از حد بها دهی دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند... نگاهش سرد میشود

کلامش بی روح ،دستانش یخ زده !حرف هایش بوی دل مردگی می گیرد ،و آغوشش بوی حوو....

 

[ ۱۳٩۱/٤/٢٥ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان


سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان


با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب


خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان


مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم


...هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان


گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من


زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان


اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت


بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان


گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند


بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان


هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟


عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان


عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان


سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان

 

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]

به شبی موقع خواب...
عشق آمد و خوابم بگرفت...
گفتم تو که هستی...!تو ای همره شبهای دلم...
بندی که تو داری همه باز...اما همه در بند تو اند...!!
پاسخم داد و خندید و برفت!
گفت:عشق لبخندیست بر هر گونه ای...
خنده ها با گریه ها بس دیدنیست...
این هنرمندیست در اوج هنر!
گریه ات را زیر لبخندت کنی ای بی هنر!
صورت عاشق همیشه نیش خندی دیدنیست
زیر جلدش با تمام گریه ها بس گشتنی ست
عشق یعنی چون گلی در قلب تو...
عطر آن می پیچد از لبخند پر سودای تو...

[ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ lila ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب

كد آهنگ

كد موسيقی